چقدر ,باشه ,بوده ,حرفای ,میخوان ,حتما ,باشه چقدر ,حرفای سنگین ,خونده باشه ,خواهر کوچیکه ,چقدر باید

چیه؟ فکر نکن اومدم منت کشیا ... نخیرم ... هنوزم از این که رو نوشته ها و خاطره هام اسکی رفتی عصبانیم ! ولی چیکار میشه کرد ... این روزا نمیتونم با کسی حرف بزنم ... تنهام ... درد و دل کردن برام سخته ! سخت که میگم یعنی قابل تحمل نیست ! تا سفره ی دلتو باز کنی یا سوژه دادی دست این و اونو از خودت ضعف نشون دادی ، یا اصلا حرفات فهمیده نمیشن ... اصلا حوصله ی نصیحتای از رو رفع وظیفه و ترحم و #علاقه #حسادت رو هم ندارم ! علاقه نه اون علاقه که مامانا و باباها دارن بهمون از اون علاقه های ناجور پشت دیوار دوستی که یه پسر بهت داره ! که مستقیم بهت نمیگه ولی لا به لای کاراش و حرفاش میفهمی که داره سنگ میندازه جاهایی که احساس خطر میکنه ... جاهایی که فکر میکنه خودش داره عقب میفته ! و حسادت نه از اون حسادتایی که دشمنا به آدم میکنن ! از اون حسادتایی که دوستا حتی یه جاهایی دارن که هنوزم دلیلشو نمیدونم !

 

خلاصه که نیومدم منت بکشم ! اومدم ازم عذرخواهی کنی :)

 

چون باعث شدی چند وقتی رو با نوشتن تو دفترای قدیمیم سر کنم و یه روزم ببینم یکیشون تو سالن پذیرایی روی میز افتاده و هزار تا فکر بگذره از سرم که کی و چرا دفتر منو برداشته ! کدوم قسمتارو خونده ؟ یعنی میشه فهمیده باشه این دفتر خاطراته و کنجکاو نشده باشه ؟ بابا بوده ؟ اگه بابا بوده چقدر بهش باید بر خورده باشه ! چقدر باید غمگین شده باشه ! چقدر باید بهم افتخار کرده باشه ! چقدر دلش خواسته خفه کنه  کسی رو که باعث نوشتن یه خط های خاصی شده بود ! ... یا شاید مامان بوده ... اگه مامان بوده چقدر بهم خندیده ! چقدر دلش سوخته ... حتما پیش خودشم گفته نگاه کن دختره رو :) نشسته این تو کلی غرغر نوشته یه کلمه با من حرف نزده ! نگاه کن تو رو خدا معلوم نیست این حرفای قلنبه سلنبه رو کی از کجا یاد گرفته ! یعنی این دختر خل و چله ی منم از حرفا بلده ؟ دلش میگیره ؟ یعنی گریه ام میکنه؟ ... کلی هم دلواپسم شده ! آخرشم حتما این جمله ی منفورو گفته : مامانت بمیره ! ... اصلا شاید خواهر کوچیکه بوده ! اگه اون بوده که کلی به پای حرفام اشک ریخته ! آخه میدونه حالمو ... آخه اون شب که اولین ضربه ی محکم روحی رو خوردم تا صبح تو بغلش گرفتمو آرومم کرد ! آخه اون وقتایی که دلم میگرفت و شعرامو براش میخوندم میدونست کدوم شعر برای کی و کدوم خاطره ، برای کدوم خوشحالی ، کدوم فاصله نوشته شده !

 

اگه خواهر کوچیکه خونده باشه ، حتما فهمیده هر خط هر صفحه چه دنیایی پشتش بوده ! آخ که این خواهر نعمته ... بهترین گزینه برای درد و دل ... برای حرفای یواشکی ... برای آرامش ... اما ... من نمیخوام ... یه حرف بزرگو بهش نگفتم ! تنها رازی که بهش نگفتم ... نگفتم تا وقتش برسه ! درد و دل نمیکنم زیاد باهاش چون دوست ندارم ذهنش درگیر من بشه ... هنوز زوده تا خیلی چیزا رو از دید من نگاه کنه ! هنوز باید پخته شه برای مشورت کردن ... گاهی وقتا هیچ حرفی نمیزنه ... میگه : نمیدونم چی بگم ! نظری نمیتونم بدم ... بهت بگم فلان کار درسته یا اینجوری عمل کن ! چون خودم هنوز وارد این داستانا نشدم ! راستم میگه ... حرفای سنگین  قلبای شکسته تر میخوان ، بدنای زخمی تر میخوان ... دستای تنهاتر میخوان ... حرفای سنگین آدمایی رو میخوان که طعم سنگینیو چشیده باشن ؛ دردای بیشتری رو رو شونه هاشون کشیده باشن ! حرفای سنگین آدمای سیگاری میخوان با کامای سنگین که بشینن رو به روی همو تا خود صبح حرف بزنن ... توضیح خاصی ندارم ... دلایل این حرفام زیاده ... ولی حس نوشتنش نیست ... اونایی که تجربه کردن تا تهش میرن !

 

عزیز دلم ... داداش ته تغاری گزینه ی آخر ... اگه داداش خونده باشه ، حتما کلی ایراد گرفته ازم ! چرا هر جا "ی" رو یه مدل نوشته ... اینجا چقدر بدخط شده ... حتما آخر نوشته ها امضامو هم جعل کرده :) تو دلشم گفته چقدر این دخترا حوصله دارن حرفاشون هیچوقت تمومی نداره ! بعضی وقتام لابد میخواد اذیتم کنه که دفترخاطراتتو خوندم :) بگم؟؟ بگم؟!

در هر صورت اصلا دلم نمیخواد کسی حرفامو بخونه ... یعنی کسی که منو میشناسه ... یه وقتایی تو گوشیم نوشتم ... ولی اونم با یه اشتباه کوچیک پاک میشه ! اعتمادی نیست بهش ! تو کامپیوترمم نوشتم ولی تازگیا یه ویروس بد گرفته !  

این شد که اومدم روی ماهمو ببوسی و قول بدی دیگه از این کارا نکنی !

دفعه ی آخرت باشه ... :) خب خب خب ... برو اونور ... آشتی ! دروغ نگم با همه چرند بودنت دلم برات تنگ شده بود ! تو مزخرفترین دوست داشتنی بی شعور دنیایی ...

منبع اصلی مطلب : My da!ly nOtes
برچسب ها : چقدر ,باشه ,بوده ,حرفای ,میخوان ,حتما ,باشه چقدر ,حرفای سنگین ,خونده باشه ,خواهر کوچیکه ,چقدر باید
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه : باید دستمو ببوسی :|