چقدر ,خوبه ,خونه ,مادربزرگه ,خدایا ,نیستی ,خوبه چقدر ,شکرت شکرت ,چقدر خوشحالمبعد از این همه وقت دیدنه مامانی باباجون یعنی این که زندگی جریان داره ... یعنی امید دوباره ... یعنی خانواده ... امنیت ! آخ خدایا چقدر خوشحالم که سایه ی عزیزام بالای سرمه ... چقدر خوشحالم که وقتی با تو ام ، لحظه لحظه ی زندگیم بوی عشق میگیره ! بالشتم سفت بود و سر و صدا زیاد ! اما اون آرامش ذهنیمو ، اون با عشق کوبیدن قلبمو تو سینه ، اون صفا و صمیمیت و با هزارتا بالشت پر قو و سکوت عوض نمیکنم ! آخ خدا چقدر خونه ی مادربزرگه خوبه ... چقدر صبح زود بیدار شدن و دور هم صبحونه خوردن خوبه ... چقدر دیدن خنده و بازی نادیا و نیوشا خوبه ... چقدر خوبه که مامانی تو غذاهاش به جز ادویه و نمک و فلفل عشقم میریزه ... چقدر سر و صداهای عمو مصطفی خوبه ... چقدر دور هم جمع شدن عموها و عمه ها و نوه ها و پسر عمه دختر داییا خوبه ! چقدر بحث کردنای مامانی و باباجون با هم شیرینه ... چقدر فیلمای قدیمیمونو دور هم دیدن و اشک ریختن از خنده و دل درد خوبه ! چقدر خاطره تعریف کردن باباجون و مامانی قشنگه ! خدایا مگه بهتر از آرامش و خانواده ام نعمتی هست؟ خدایا اگه میتونستم بغلت کنم ، امشب تا صبح بغلت میکردمو میبوسیدمت . غر زدنامو به دل نگیری ! بعضی وقتا هواسم پرت میشه از این همه خوبی ! خدایا ، به خانوادم ، به عزیزام عمر با عزت بده ... آرامشو محبتو تو دلاشون پر کن ! ...

همه ی غصه ها و دلگیر بودنا از ذهنو دلم پاک میشه وقتی حست میکنم !

تو توی آب نباتای باباجونی ، تو خنده های مامانی ... تو سفره ی خوش آب و رنگی که پهن میکنیم ... تو نون تازه از تنور در اومده ! تو مهربونی قلب بچه ها ! خدایا تو فقط بالا سر ما نیستی ! تو فقط تو آسمونا نیستی ! تو فقط تو مکه و عربستان نیستی ، تو فقط خدای اتفاقای بزرگ نیستی ، تو فقط سر زبونا نیستی ! تو توی قلبی ... توی اتفاقای کوچیک و قشنگ ... توی لحظه به لحظه ی زندگی ... تو توی کلمه ی " آخیش" تو توی چای خوشرنگ مامانی ای ... تو توی خواب آرومی ... تو توی بشقاب غذایی هستی که خالی نمونده ! تو توی خونی ... توی رگی ... تو توی صدای منی وقتی خوشحالم ! توی چشمای منی وقتی زیبایی هاتو میبینم ! توی پوست منی وقتی آرامشو امنیتو لمس میکنم ! تو توی بوسه ای بودی که باباجون به صورتم زد ... تو آغوش مامانی بودی ! تو توی زندگی من مهم ترینی ... اگه نبودی من نبودم ... خونه ی مادربزرگه نبود ! این همه حس خوب نبود ! تو اگه نمیخواستی من امشب اینقدر آروم نبودم ! اینقدر خوشبخت نبودم !

چراغ خونه ی مادر بزرگ قصه ی منو همیشه روشن نگه دار

+ خونه ی مادربزرگه هزارتا قصه داره ... خونه ی مادربزرگه شادی و خنده داره  ...

+ شکرت ... شکرت ...شکرت خدا 

منبع اصلی مطلب : My da!ly nOtes
برچسب ها : چقدر ,خوبه ,خونه ,مادربزرگه ,خدایا ,نیستی ,خوبه چقدر ,شکرت شکرت ,چقدر خوشحالم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه : خونه ی مادربزرگه :)